باز تو

خرید بک لینک
بعد از اینکه خاله و مامان خیلی هم را بغل کردند و چای خوردند خاله گفت که باید برود به مادر بزرگ سر بزند و شب بر می گردد. خاله که رفت چند دقیقه بعد زنگ خانه مان را زدند و سوغانی را آوردند. خیلی بزرگ بود. یک کارتن بزرگ که از یخچالمان هم بزرگتر بود. بسته را که باز کردیم مادر داد زد: "وای زامبی" و فرار ک باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 0:47

موهای تو همچون شعری بلند و موزون در مقابل چشمانم به رقص در آمدند زیباییت در من ریشه دواند بیابانی بودم و جنگلی شدم دشتی مرده بودم و رودی در من جاری شد شبی تاریک بودم و نور از منافذ بی رمق پوستم جهان را روشن کرد فقط چند روز دیگر فقط چند روز دیگر، تو به جهان سلام می دهی همچ باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 0:47

دقیقا نمی دونم هنوز چند نفر اینجا رو می خونن. شبیه یه خونه متروکه شده که گاهی یه نفر درش رو باز و بسته می کنه. خودم واقعا دیگه نمی تونم بنویسم حالا نه که قبلا خیلی چیز فوق العاده ای می نوشتم ولی همونم دیگه نیست. دوست داشتم بدونم شماها نظرتون در مورد من و نوشته هام و کلا هر چیزی که به من مربوط می شه چیه؟ آخر ساله هر کسی باید ببینه تو کارنامه ی آخر سالش چند تا تجدیدی هست. نظرتون رو بگید حتی اگه شده ناشناس ممنون میشم.

باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 5:12

از همه ی دوستانی که برای پست قبل چه خصوصی و چه عمومی کامنت گذاشت و نظرشون رو گفتن واقعا خیلی خیلی خیلی از صمیم قلب ممنونم. بعضی از دوستان رو که حتی فکرش رو هم نمی کردم من رو دنبال کنن. بعضی دوستان گفتن که امیدوارند اینجا بسته نشه. من قصد ندارم اینجا رو ببندم تا جایی که بتونم و خودم نیاز داشته باشم و باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 5:12

بخش هایی از کتاب " آن هنگام که نفس هوا می شود" نوشته ی پال کالانیتی جراح متخصص اعصاب که بر اثر سرطان در گذشت. شادمانی غایت زندگی نیست مغز های ما چکار میکنند؟ اگر چه ما از خود اختیار داریم اما خوب سیستم زیست شناسی مان هم مهم است.مغز هم یک ارگان است تابع تمام قوانین فیزیک پس به نوعی مغز همان سیستم باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 23:31

" خاطره نسازید خاطره می کشه" اینو آدم فضایی گفت وقتی بعد از اینکه اشکهاشو پاک کرد ازش پرسیدیم که یهو چت شد. یاد سیارش افتاده بود. گفتیم عاشقم شدی ؟ گفتش سیاره ی اونا این چیزا رسم نیست و همه می رن سر اصل مطلب گفتیم اصل مطلب؟ خندید همه خندیدن. نوشتن به شکل بی شرمانه ای عبث به نظر می رسه. معلق بودن چه باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 21:33

دندان آسیابی که هشت سال پیش پر کرده بودم پوسیده شد، شکست و ریخت. انگار هر چیزی که در یک دهه ی گذشته در زندگیم شروع کرده ام در حال فرو ریختن است. مثل کاب در اینسپشن که دنیای زیبایی که در رویا ساخته بود در نهایت به ویرانه ای تبدیل شد. دست توی جیب می برم اما توتم خود را گم کرده ام. خوابم یا بیدار؟
باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:43

چشمم از شروع کردن ترسیده. از بس هر چی شروع کردم تهش هیچی بوده. تهش دره بوده. تهش سقوط بوده. منم بال نداشتم که پرواز کنم چون تکامل یافته تر از پرنده هام که این دیگه واقعا مسخره است. داستان شروع می شه. یه جمله، یه خط، یه پاراگراف و همونجا تموم میشه. نمیشه ادامه داد. چشمم از ادامه دادن هم ترسیده. دیروز یه نفر بهم گفت: "هنوز غمگینی؟" با خودم گفتم که چه سوال عجیبی و به این فکر کردم که من واقعا کی غمگین نبودم؟

باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:43

زن گفت:
برای من شعری بگو
مرد گفت:
چشمانت...
باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:43

اون بالا که بودم هی با خودم می گفتم بپر وال شاید معجزه بشه و همه ی صخره ها دریا بشن بیشتر که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که به معجزه باور ندارم تند بادهای حقیقت وزیدند.


باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 15:43

صفحه بندی